صادق آئينه وند
139
ادبيات سياسى تشيع ( فارسي )
وجود را به رايگان در خدمت عقيده نهاده و آخرين نقطهى اوج كمال ، يعنى شهادت را دل بسته و به طلب نشسته بود . او ، ارزش مبارزه و جهاد را خوب مىشناخت و مردان خدا را خوبتر . هنگامىكه امام رضا ( ع ) لباس خود را به عنوان خلعت به او بخشيد و او پس از آن وارد قم شد ، مردم قم از او خواستند تا پيراهن را به سيصد هزار درهم به آنان بفروشد . او راضى نشد ، مردم پيراهن را از او گرفتند و به او گفتند : يا پول را بگير و يا پيراهن را به تو نخواهيم داد . دعبل گفت من آن را از روى ميل به شما ندادهام و لباس غصبى هم شما را سودى نمىرساند . سرانجام با توافق ، يكى از دو آستين جامه را با سيصد هزار درهم به او دادند . به قول دكتر زكى مبارك : شاعرى ، جز بر دو اساس ، استوار نتواند بود ، حبّ فراوان و بغض فراوان . دعبل هردو را در خود جمع داشت . خشمش ، متوجّه ارباب قدرت و محبّت و دوستىاش ، متوجّه آل على ( ع ) بود . 29 شاعرى انقلابى چون او كه هيچيك از ارباب قدرت از هجوش در امان نماندهاند ، پارهاى از نويسندگان و مورّخان عرب را كه دركى عميق از بينش و كار او نداشتهاند ، در بعضى موارد ، به تناقضگويى كشانده است . از نظر دعبل دستگاه ظلمه مطرود و با تمام قدرت بايد براى سرنگونى آن بهپا خاست . هركس در اين دستگاه در تأييد و تقويت آن بكوشد از نظر او خيانتكار و از اعوان ظلمه است . او مسأله را ريشهاى بررسى مىكرد و به دستگاه بنى عبّاس به عنوان مجموعهاى نگاه مىكرد كه همهى اعضا و اعوان ، از وزير و منشى و نويسنده و شاعر و فرمانده ، تا شخص خليفه ، باهم در بهكار انداختن و فعال كردن اين مجموعه همكار و همگاماند . او حتى خموشان ساكت از قبيلهها را كه با سكوت در تقويت اين مجموعه و نظام مىكوشيدهاند ، مقصّر مىداند و آنها را به منزلهى كسانى مىشمارد كه بر گرد قمار باز حلقه زده و با اميد دادن و تقويت بنيهى روانى او ، سرانجام از گوشت ذبح شده سهمى خواهند برد . براستى چه شجاعتى پرتوانتر از آن توان يافت كه شاعرى در اوج شهرت ، روى از ارباب قدرت و مال و مكنت بگرداند و به سراغ آنها رود كه نه قدرتى دارند و نه مالى و نه مكنتى . و چه زهدى گوياتر از اينكه دعبل ، زندگى پرتنعّم را رها كند و كاخهاى خلفا را